در معنی اینکہ کمال حیات ملیہ این است کہ ملت مثل فرد احساس خودی پیدا کند و تولید و تکمیل این احساس از ضبط روایات ملیہ ممکن گردد

English title: That the perfection of communal life is attained when the community, like the individual, discovers the sensation of self; and that the propagation and perfecting of this sensation can be realized through guarding the communal traditions

Translations
کودکی را دیدی ای بالغ نظرکو بود از معنی خود بی خبر
ناشناس دور و نزدیک آنچنانماہ را خواہد کہ بر گیرد عنان
از ہمہ بیگانہ آن مامک پرستگریہ مست وشیر مست و خواب مست
زیر و بم را گوش او در گیر نیستنغمہ اش جز شورش زنجیر نیست
سادہ و دوشیزہ افکارش ہنوزچون گہر پاکیزہ گفتارش ہنوز
جستجو سرمایہ ی پندار اواز چرا ، چون ، کی ، کجا ، گفتار او
نقش گیر این و آن اندیشہ اشغیر جوئی غیر بینی پیشہ اش
چشمش از دنبال اگر گیرد کسیجان او آشفتہ می گردد بسی
فکر خامش در ہوای روزگارپر گشا مانند باز نو شکار
در پی نخجیرہا بگذاردشباز سوی خویشتن می آردش
تا ز آتشگیری افکار اوگل فشاند زرچک پندار او
چشم گیرایش فتد بر خویشتندستکی بر سینہ می گوید کہ من
یاد او با خود شناسایش کندحفظ ربط دوش و فردایش کند
سفتہ ایامش درین تار زرندہمچو گوہر از پی یک دیگرند
گرچہ ہر دم کاہد ، افزاید گلش’’من ہمانستم کہ بودم‘‘ در دلش
این ’’من‘‘ نو زادہ آغاز حیاتنغمۂ بیداری ساز حیات
ملت نوزادہ مثل طفلک استطفلکی کو در کنار مامک است
طفلکی از خویشتن نا آگہیگوھر آلودہ ئی خاک رہی
بستہ با امروز او فرداش نیستحلقہ ہای روز و شب در پاس نیست
چشم ہستی را مثال مردم استغیر را بینندہ و از خود گم است
صد گرہ از رشتۂ خود وا کندتا سر تار خودی پیدا کند
گرم چون افتد بہ کار روزگاراین شعور تازہ گردد پایدار
نقشہا بردارد و اندازد اوسر گذشت خویش را می سازد او
فرد چون پیوند ایامش گسیختشانۂ ادراک او دندانہ ریخت
قوم روشن از سواد سر گذشتخود شناس آمد ز یاد سر گذشت
سر گذشت او گر از یادش رودباز اندر نیستی گم می شود
نسخۂ بود ترا ای ہوشمندربط ایام آمدہ شیرازہ بند
ربط ایام است ما را پیرہنسوزنش حفظ روایات کہن
چیست تاریخ ای ز خود بیگانہ ئیداستانی قصہ ئی افسانہ ئی
این ترا از خویشتن آگہ کندآشنای کار و مرد رہ کند
روح را سرمایۂ تاب است اینجسم ملت را چو اعصاب است این
ہمچو خنجر بر فسانت می زندباز بر روی جہانت می زند
وہ چہ ساز جان نگار و دلپذیرنغمہ ہای رفتہ در تارش اسیر
شعلۂ افسردہ در سوزش نگردوش در آغوش امروزش نگر
شمع او بخت امم را کوکب استروشن از وی امشب و ہم دیشب است
چشم پرکاری کا بیند رفتہ راپیش تو باز آفریند رفتہ را
بادۂ صد سالہ در مینای اومستی پارینہ در صہبای او
صید گیری کو بدام اندر کشیدطایری کز بوستان ما پرید
ضبط کن تاریخ را پایندہ شواز نفسہای رمیدہ زندہ شو
دوش را پیوند با امروز کنزندگی را مرغ دست آموز کن
رشتۂ ایام را آور بدستورنہ گردی روز کور و شب پرست
سر زند از ماضی تو حال توخیزد از حال تو استقبال تو
مشکن ار خواہی حیات لازوالرشتۂ ماضی ز استقبال و حال
موج ادراک تسلسل زندگی استمی کشان را شور قلقل زندگی است
Sources and translator credits
  • Original text transcription: Rumuz-e-Bekhudi — در معنی اینکہ کمال حیات ملیہ این است کہ ملت مثل فرد احساس خودی پیدا کند و تولید و تکمیل این احساس از ضبط روایات ملیہ ممکن گردد — Digital transcription file at commit 39d44fc0c2b8ca25769c4b36e6eac4d90cb42b35; the source dataset does not identify the underlying print edition.Verified against this pinned digital transcription file; not checked against a print edition.Source
  • Iqbal Demystified source list: Rumuz-e-Bekhudi — Pinned digital dataset commit 39d44fc0c2b8ca25769c4b36e6eac4d90cb42b35; the underlying print edition is not identified by the dataset.Community dataset list; not reconciled against a print edition.Source
  • rumuz-e-bekhudi: published English translation by آربری — Published digital poem page (fthlvug2.json); retrieved 2026-10-05.Translation by آربری; Published English translation credited on the Zinderood digital poem page; the exact source unit is recorded with each imported passage.Source
  • rumuz-e-bekhudi: published Urdu translation by میاں عبدالرشید — Published digital poem page (fthlvug2.json); retrieved 2026-10-05.Translation by میاں عبدالرشید; Published Urdu translation credited on the Zinderood digital poem page; the exact source unit is recorded with each imported passage.Source
Back to Rumuz-e-Bekhudi